تبليغاتX
¨˜°ºð MelpomenE 𺰘¨
Milton

جان میلتون

John Milton

  ميلتون را نخستين شاعر جمهوري خواه بريتانيا در 350 سال پيش ميدانند و زمانيكه اودرسن 44 سالگي قدرت بينايي خودراازدست داد، كليسا و روحانيون مسيحي آن واقعه رادليل جزا و عقوبت الهي براي كساني دانستد كه عليه شيخ و شاه روشنگري ميكنند. درنظرخواننده عجيب است كه جنبش جمهوري خواهي يك كشورغربي در 350 سال پيش داراي شاعر مبارز باشد. پيرامون او درتاريخ ادبيات آمده كه ميلتون ازموضع ضد فئودالي، ضد كليسايي و ضدسلطنتي و به هواداري از جمهوري خواهي بورژوازي ، انقلاب و جنبش جديد آن زمان را به آواز كشيد. او نه تنها يكي ازمهم ترين شاعران انگلستان ، بلكه قبل از جان لاك ، يكي از بنيادگزاران ليبراليسم عصر جديد بود. نبوغ اورا درحد دانته و شكسپير مي دانند. تا پيش از او، غالب شاعران غرب دمخور دربار سلطنتي بوده و مديحه سرايي مي كردند. اوشاعر جمهوري خواهي است كه دين و دولت و اخلاق حاكم را زير سوال برد. ميلتون در 20 سال آخر عمر در نابينايي كامل بسر برد. با اين وجود او خالق آثار فناناپذيري مانند : بهشت گمشده و بهشت بازيافته ، است. او در كنار شكسپير يكي ازمشهورترين نويسندگان انگليسي است . توانايي ادبي او را در وضعيت كوري، با هومر مقايسه مي كنند. امروزه مي دانيم كه غير از هومر، نيچه، ميلتون، بورخس و جويس نيز درمقطعي از زندگي خود كور و نابينا شدند.

  ميلتون كتاب سوزي دربار و كليسا را با آدم كشي يكي دانست. او طي سال ها مبارزه ، خواهان آزادي مطبوعات، اصلاحات ديني ، آزادي حق طلاق ، حق خلق براي بركناري حاكم مستبد، منع دخالت دين و كليسا درزندگي مردم ، آزادي فرد در تمام حوزه هاي زندگي و دين، تجدد خواهي و سياست تعليم و تربيت دمكراتيك شد. او سالها تحت تعقيب قرارگرفت؛ مدتي مخفي شد و چند ماهي نيز به زندان افتاد؛ ولي بدليل آوازه اجتمايي آزاد گرديد.

  ميلتون يكي ازمبارزان تحول دولت مطلقه سلطنتي بسوي جمهوري، پيش از دمكراسي است . او نه تنها به دفاع از انقلاب بورژوازي ضد سلطنتي ، بلكه به تاييد حكم مجلس جمهوري، براي اعدام چارلز دوم ـ پادشاه مستبد انگليس ـ در سال 1649 شد. ميلتون،به مبارزه عليه كتابسوزي، سانسور، تعقيب و زنداني نمودن مبارزين دوره حكومت چارلز دوم پرداخت .

  جان ميلتون درسال 1608 درلندن بدنيا آمد و درسال 1674 درآنجا درگذشت.پدرش غيراز شغل وكالت، سالها صراف نيزبود. او هشت ساله بود كه شكسپير درگذشت. مرگ دوستان، خويشان ، و هم رزمان تاثير غم انگيزي روي اشعار مرثيه اي اوبجا گذاشت. از جمله مرگ مادرش، مرگ يك همكلاسي عزيز، مرگ پسرش ، و اعدام چند تن از همسنگران اجتمايي همعصر او . ميلتون درسال 1949 مدتي منشي وزارت امورخارجه در دولت جمهوريخواه كرومول بود و از حكم مجلس براي اعدام پادشاه دفاع كرد و سرانجام درسال 1659 مخفي گرديد.

  ميلتون غيرازعلاقه به آثار كلاسيك يونان باستان ، به مطالعه نويسندگان مدرن رنسانس نيز پرداخت. او را روشنفكرترين شخصيت ادبي قرن 17 انگليس ميدانند و مانند ساير نويسندگان او نیز آثاري گاه متضاد و متناقض به رشته تحریر درآورد. اشعارش غالبا تحت تاثیر حوادث سياسي و تجددخواهي فرهنگي آن زمان هستند. به نقل از منتقدين ادبي، دراشعار او احساس گرايي بر عقل گرايي تقدم دارد. پاره اي از آثار آنزمان ميلتون شباهت به ادبيات علمي-تخیلی امروزي دارند.

  آثار ميلتون را ميتوان ادامه تكامل روشنگري دوره رنسانس دانست . شعر او اغلب حاوي افكار فلسفي و سياسي است. ميلتون كوشيد باكمك اسطوره هاي كهن، علم نجوم سده هاي ميانه، و دستاوردهاي دانش جديد زمان خود ، درك نويني ازجهان در عصر خود بيابد. درنظر مذهبيون موضوع اصلي آثار ميلتون مبارزه نيروهاي آسماني با نيروهاي زميني و جهنمي است. 

  ازجمله آثار او : بهشت گمشده ، مقالات جدلي ، ترانه ها ، نمايشنامه هاي ماسكي ، بهشت بازيافته ، شعربلند نمايشي ( سامسون مبارز ) ،درباره تربيت ، عارف ، حكومت شاه و درباريان ، دفاع از خلق ، دفاع از خود، راه ساده و تشكيل دولت آزاد، صبحگاه ، تولد مسيح ، آدم بشاش ، مرثيه اي براي دوست ، درباره آزادي مطبوعات ، ادعاي طلبكاري حاكيت شاهان ، تصاوير آموزشهاي مسيحي ، تاريخ انگليس هستند. درام شعري (سامسون مبارز) حاوي شوق و شور انقلاب ضد فئودالي است.

 


|+| Posted by Aseman on 15 Sep 2007 at 11:50 PM | 
 
Dante

  دانته

 Dante

 

  دانته آلیگیری در ۶جولای سال ۱۲۶۵ در شهر «فلورانس» که یکی از جمهوری های متعدد ایتالیایی آن زمان محسوب می شد در خانواده ی متوسطی به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۱ میلادی در سن ۵۶ سالگی در گذشت. دوران کودکی دانته در میان محیطی از آشفتگی، جنگ و ستیز و دسیسه و نیرنگ (بین حزب پاپ و حزب سلطنتی) طی شد. خانواده دانته از حزب پاپ حمایت می کرد و با پیروزی نظامی آنها ، چند ماه پس از تولد دانته ، خانواده او از نظر سیاسی پیشرفت نمود. سالها بعد دانته به خاطر وابستگی سیاسی خود رنج بسیارکشید. در توضیح اشعار او، مطالب زیادی درباره این اذیت و آزارهای نگاشته شده است.

  او تحصیلاتش را در دارالتعلیم مذهبی برادران کهتر شروع کرد. زندگانی دانته سرشار از تلخکامی ها و محرومیت ها بود. دانته در دانشگاه های فلورانس و پالودا به کسب علم و دانش پرداخت. وی یکی از شاگردان برجسته بود و به رشته های فلسفه و طبیعی و اخلاق توجه و علاقه ی زیاد داشت.

  دانته در نه سالگی دلباخته ی دختری به نام بئاتریس  شد که نسبت خویشاوندی با دانته داشت. آشنایی آن دو در یک محفل خانوادگی آغاز شد. عشق دانته به بئاتریس روزبروز شدید می شد، این عشق سال ها ادامه یافت و دانته در ۱۹ سالگی نخستین اشعار خود را در وصف عشق آسمانی خود سرود و محبوبش بئاتریس را بسان فرشتگان و به پاکی و صفای آنها دانست و تشبیه کرد. بئاتریس با وجود آنکه از علاقه و محبت دانته نسبت به خود آگاه بود، معهذا به مرد دیگری شوهر کرد و آمال و آرزوهای دانته را بر باد داد و روح و قلبش را جریحه دار کرد. دانته حتی در لحظات پایان زندگی نیز این خاطره ی دردناک را بر زبان می آورد. اما ازدواج بئاتریس چندان دوام نیافت و او در عنفوان جوانی در سال ۱۲۹۰ در ۲۴ سالگی مرد. دانته که هنوز در آتش بی مهری و سست عهدی محبوب می سوخت و اشعاری شورانگیز در این زمینه می سرود، ناگهان با غم مرگ بئاتریس مواجه شد. او که شاعری تازه کار بود با غم و اندوه تازه اش به دامان شعر و شاعری پناه برد و شاعری شوریده و توانا گشت و اشعار بسیاری درباره ی بئاتریس زیبا سرود.

  وی یکسال پس از مرگ بئاتریس با زنی به نام جما ازدواج کرد اما این ازدواج نتوانست خاطره ی بئاتریس را از خاطر وی محو نماید. دانته  درسی سالگی به فعالیت های سیاسی پرداخت و در چند زد و خورد قوای فلورانس با همسایگان کشور خود شرکت کرد و در سال های ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷ به عضویت شورای صد نفری فلورانس انتخاب گردید و چهار سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۰، به سِـمت سفیر فلورانس به سن جمیتانو عزیمت نمود و چند ماهی نیز سمتی نظیر ریاست دیوانعالی کشور فلورانس را عهده دار شد. در این پست جدید خود چندین نطق آتشین و پرشور بر ضد پاپ که در سرنوشت ملت و موطن دانته دخالت می کرد، ایراد نمود. حکومت پاپ در آن سرزمین توأم با تصفیه ی خونینی بود که عده بیشماری در این راه قربانی شدند و مهمترین قربانی این تصفیه انتقامجویانه، خانواده ی دانته بود. هنوز چند ماهی از حکومت پاپ در فلورانس نگذشته بود که در ۲۷ ژانویه سال ۱۳۰۲ اولین حکم عدلیه درباره ی او در دادگاه فلورانس عنوان شد: محکومیت دانته به ظاهر سوء استفاده از اموال دولتی بود، ولی در باطن پاسخی از طرف پاپ به حملات دانته در سخنرانی هایش بود.


  دادگاه به طور غیابی تشکیل جلسه داد و وی را به دوسال تبعید و پرداخت جریمه ی نقدی و همچنین محرومیت ابد از حقوق مدنی محکوم کرد. مدتی نیز برای دستگیری وی جایزه ای تعیین شد. از این تاریخ دربه دری و آوارگی دانته شروع شد. دوری از خانواده، دوری از زن و چهار فرزندش، هر روز او را شکسته تر و رنجورتر می کرد، چون خانواده او حق نداشتند به هیچ وجه از فلورانس خارج شوند. بدین ترتیب دانته تا پایان عمر موفق به دیدار زن و فرزندانش نگردید و همچنان در آتش دوری عزیزان خود سوخت و تباه گردید.

  بقیه ی عمر دانته به سیر و سیاحت در کشورهای مختلف جهان سپری شد تا این که سرانجام در شب ۱۴ سپتامبر سال ۱۳۲۱ میلادی تنها و بی کس با دنیای دردناک خود وداع کرد. دانته آلیگیری طی دوران زندگی خود دست به انتشار کتاب های متعددی زد که معروفترین آنها زندگانی نو، ضیافت، سلطنت، آهنگ ها و بالاخره شاهکار او کتاب کمدی الهی است. این کتاب در سه بخش نگاشته شده است: دوزخ ، برزخ و بهشت که تنها اشاره ای به تثلیث مسیحیان نیست، بلکه اشاره ای است به ساختار جهان و آموزش کلاسیک آن را نباید دست کم گرفت. ثانیاً او ۳۴ سرود برای دوزخ و ۳۳ سرود برای برزخ و بهشت می سراید. چنانچه اولین سرود دوزخ را به عنوان مقدمه تمام کتاب فرض کنیم، بنابراین ۳۳ سرود دیگر باقی می ماند که خاص دوزخ است. در اینجا به این نکته بر می خوریم که عدد ۳۳ چه معنایی دارد؟ ظاهرا این عدد به سن عیسی مسیح در زمان مصلوب شدنشان اشاره دارد. نگاهی سطحی به کمدی الهی ، نشانگر تجربه ای مشابه در زندگی خود دانته نیز هست. معذلک عدد ۳۳ به درخت زندگی (کریستین کابالا) اشاره دارد. ۳۲ راه درونی به سوی درخت وجود دارد سپس مشاهده می شود که راه سی و سومی هم هست که به خدا می رسد. تاریخ درستی از تحریر کتاب کمدی الهی در دست نیست؛ عده ای معتقدند که این کتاب پس از مرگ بئاتریس نوشته شده است، جمعی دیگر نیز عقیده دارند تألیف که این کتاب از سال ۱۳۱۴ تا سال ۱۳۲۱ به طول انجامیده است.

  انتشار این کتاب در شرایط قرون وسطایی آن زمان ، اعجاب انگیز بود. پس از مرگ دانته، این کتاب به تمام زبان های زنده ی دنیا ترجمه شد.

  بهترین نویسندگان و شعرا مانند لامارتین، ویکتورهوگو، ولتر و شاتوبریان لب به تحسین دانته گشودند و طی مقالاتی در روزنامه ها و مجلات، او را بزرگترین شخصیت فلسفی و ادبی معرفی کردند. همچنین گروهی مأموریت یافتند برای درک لغات و اصطلاحاتی که در این کتاب به کار برده شده، تحقیق نمایند. کتاب کمدی الهی در شمار با ارزش ترین آثار دنیای ادب قرار دارد و نام دانته را نیز جاودانی کرده است.


|+| Posted by Aseman on 14 Sep 2007 at 10:52 PM | 
 
Longinus

 لان جاي نس

 

Longinus

 

 

  لان جاي نس كه بود يا چه نوشت موضوعاتي هستند كه هرگز مشخص نشده است. آنچه كه مهم است اين است كه لان جاي نس يكي از بزرگترين منتقداني بوده كه تاكنون پا به عرصه حيات گذاشته است. مدتها چنين تصور مي شد كه او وزير زينوبي ملكه قرن سوم پالميرا باشد يعني همان ملكه اي كه در مقابل قدرت روم ايستاد. بيشتر تحقيقات جديد بدونه تعيين هويت لان جاي نس او را مربوط به اواخر قرن اول بعد از ميلاد مي دانند. با اين همه لان جاي نس از نظر انديشه آنجنان از هوراس متفاوت است كه انسان مايل است از نظر تاريخي نيز او را تا سرحد امكان از هوراس متمايز سازد. علاوه بر دلايل مذكور اين واقعيت كه او از ادبيات عبري استفاده كرده و نوعي مشرب نوافلاطوني ملهم از عقايد فلسفي پلاتينوس در او وجود داشته اين احساس را در انسان برمي انگيزد كه لان جاي نس بيش از آنكه به قرن اول متعلق باشد به قرن سوم بعد از ميلاد تعلق دارد.

 

  هنگامي كه از لان جاي نس سخن مي گوييم، سخن از فردي است كه نه تنها اولين منتقد رومانتيك بلكه اولين منتقد مقايسه گر تصور مي شود. آن زمان كه لان جاي نس از نخستين كتاب تكوين مطالبي را نقل كرد و به دنبال آن در نمايش نامه ها سيره ادبي كاملا متفاوتي را مطرح ساخت، خود را به عنوان اولين منتقد واقعي انواع ابي شناساند. از نامش و نيز از تاريخ زندگاني او، اعم از اينكه قرن اول يا سوم را بپذيريم،‌پي مي بريم كه او يوناني بوده و در زماني مي زيسته كه يونان قدرت سياسي خود رت از دست داده بود و هيچ اميدي به آينده نداشت. به همين خاطر نگاه لان جاي نس به ادبيات، نگاهي بسيار دور به گذشته هاست. درست همان گونه كه ما امروزه به هومر ، تاسو و ميلتون مي نگريم.


|+| Posted by Aseman on 13 Sep 2007 at 10:16 PM | 
 
Horace

هوراس

Horace

  هوراس (65-8 ق.م) از شاعران سرشناس رومی است.

  کوینتوس هوراسیوس فلاکس Quintus Horatius Flaccus در دهکده و نوزیا در آپولیا بدنیا آمد. ظاهراً پدرش برده آزاد شده‌ای بود که به ماهی فروشی یا تحصیلداری مالیاتی اشتغال داشت و برای فرزند خویش وسائل تحصیل معانی و بیان را در رم و فلسفه را در آتن فراهم کرد. در 25 سالگی با ویرژیل آشنا شد. هوراس که آسایش خیالی از لحاظ معیشت بدست آورده بود به خلق آثار ادبی به طور جدی پرداخت. دو هجونامه در بین سالهای 34 و 30 ق.م بر وزن هشت هجائی سرود و بقدری در کار توصیف مردم در حرفه‌های گوناگون مهارت به خرج داد که از خواندن اشعار وی می توان احساس، خوبی و بدی آنان را لمس کرد. در آثارش شکمبارگی،آزمندی و شیطنت مردم شهر رم بخوبی وصف گشته است.

  هوراس در اشعار خویش از خود و دیگران انتقاد می‌کند و اخلاق زشت و شهوت پرستی رومیان و آزمندی و حرص و ولع آنان را وصف می‌کند.

در سال 39 ق.م منظومه‌ای در وزن دو هجائی (ترجیع بند) سرود که خشن و تقریباً کم مایه‌تر از آثار قبلی اوست. گوئی این منظومه پرتوی از زندگی رو به انحطاط شهر نشینان رومی است. رومیانی که خود را در کشتی شکسته‌ای بی‌مقصد و مقصود می‌یابند در حالیکه غرق در بیکارگی و میگساری روزگار می‌گذرانند.

   هوراس بیشتر به مزرعه خویش در خارج شهر پناه می برد و با کارگران ساده‌ای که در مزرعه‌اش کار می‌کردند هم صحبت می‌گشت و آنقدر در آنجا می ماند که گویی یاران شهریش را فراموش می کرد.

  هوراس از شیوه‌های شعری و افکار شاعران یونانی سود فراوان می‌جست و در اشعارش از زندگی زودگذر، از خیالات هوس‌آلود جاهلانه سخن می‌گفت و درباره عشق و شراب، دین و دولت، مرگ و زندگی نیز مضامینی جالب آورده است.

  اشعار هوراس و شاعرن معاصر او چندان با شکوه و فیلسوفانه و متصف به صنعت سهل و ممتنع است که شور و ظرافت از آنها پرتو افکنی می‌کند حتی این شکوه در قصاید نیز به چشم می‌خورد.

به امر اوگوست هوراس منظومه‌ای در وزن هشت هجائی پرداخت که در آن شاعر همچون فیلسوفی  درباره خدا، بشر و غیره سخن می‌گوید.

  از مشرب زنون پیروی می‌کرد. چنانچه خود گفته است «پس کیست که آزاد باشد؟خردمند، آنکه بر خود چیره باشد، آنکه نه مرگش بترساند، نه فقر نه کند و زنجیر، آنکه تمنیات خود را نهیب می‌زند، بلندپروازی را شماتت می‌کند و بخودی خود کامل است»

  با اینکه لامذهب بود مذهب را موعظه می‌‌کرد، در اواخر عمر به امراض گوناگون دچار شد و زندگی پررنجی داشت در سال 8 قبل از میلاد درگذشت.


|+| Posted by Aseman on 6 Sep 2007 at 1:23 PM | 
 
Aristotle

ارسطو

Aristotle 

  ارسطو از فیلسوفان یونان باستان بود. اوکه یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی به حساب می آید شاگرد افلاطون و آموزگار اسکندر مقدونی بود. تالیفات او در زمینه ها و رشته های گوناکون منجمله فیزیک،متافیزیک،شعر،زیست شناسی، منطق،علم بیان، سیاست، دولت و اخلاق بوده اند. ارسطو بهمراه سقراط و افلاطون از تاثیر گذارترین فیلسوفان یونان باستان بوده است. این سه تن فلسفه غربی  را بر اساس فلسفه ماقبل سقراط یونان بنیاد نمودند. ارسطو فلسفه را بعنوان «دانش بودن» تعریف می کرد.

  ارسطو در سال ۳۸۴ ق.م. در خانواده‌ای ثروتمند از اهالی استاگیرا، شهری در شمال یونان، به دنیا آمد. در ۱۷ سالگی به فرهنگستانی به نام آکادمی افلاطون در آتن فرستاده شد و ۲۰ سال در آن‌جا درس خواند و تدریس کرد.

  پس از مرگ افلاطون در سال ۳۴۷، ارسطو ناکام از به اختیار گرفتن مدیریت فرهنگستان به اسوس در آسیای کوچک رفت و با پایتیاس خواهرزادهٔ فرمانروای وقت ازدواج کرد. در ۳۴۳ به دعوت فیلیپ مقدون آموزش اسکندر مقدونی را بر عهده گرفت. پس از بازگشتش به آتن در ۳۳۵، آموزشگاهی خود را به نام لایسیوم تأسیس کرد.

  در ۳۲۳ و پس از مرگ اسکندر، که آتن را ملحق شاهنشاهی خود کرده بود، آتش احساسات ضدمقدونی اوج گرفت و دامن‌گیر ارسطو شد. او به ناچار به چالسیس پناه برد و سال بعد در ۶۲ سالگی درگذشت.

  ارسطو را می‌توان از نخستین کیهانشناسان دانست. او با در نظر گرفتن زمین در مرکز گیتی و قرار دادن فلکهای مختلف برای اجرام آسمانی (مثلاً فلک خورشید، فلک ثوابت و...) الگویی از جهان را برای هم روزگاران خود ترسیم کرد. ارسطو چهار عنصر بنیادی کیهان را آب، آتش، خاک و هوا می‌دانست به‌علاوهٔ عنصر پنجمی به نام اثیر که معتقد بود اجرام آسمانی از آن ساخته شده‌اند. آثار ارسطو بسیار متنوع و شامل جمیع معارف و علوم یونانی (جز ریاضی) است و اصولا شامل منطقیات، طبیعیات، الهیات و خلقیات است که از آن جمله باید از فن شعر، فن خطابه، کتاب اخلاق، سیاست، و ما بعد الطبیعه نام برد.

 


|+| Posted by Aseman on 1 Sep 2007 at 1:45 AM | 
 
Plato

افلاطون

Plato

  افلاطون که یکی از بزرگترین فلاسفه جهان به شمار می رود، در آتن در سال 428 ق. م، در یک خانواده متشخص آتنی متولد شد. نام اصلی او« آریستو کلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به مناسبت پیکر تنومندش به او داده شد.

  او در یک خانواده اشرافی بزرگ شد. دوره جوانی او همراه بود با دوره درخشندگی فرهنگ آتنی و در همان دوران، در سن بیست سالگی با سقراط ملاقات کرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند که او به حرفه خانوادگی خود یعنی سیاست بپردازد، اما وقتی محاکمه و مرگ استادش را به دست سیاستمداران مشاهده کرد، سیاست را رها کرد.

  او در محاکمه سقراط حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت کرده است.پس از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترک و به مناطق مختلفی نظیر مگارا و سیسیل سفر کرد که خطرات بزرگی هم برایش در بر داشت؛ تا جایی که اسیر شد و حتی در معرض مرگ قرار گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن باز گشت.

  وی در بازگشت به آتن در سال 388 ق.م، « آکادمی» خود را با هدف ترویج و تشویق بی طرفانه علم، در این شهر بنا کرد. آکادمی افلاطون را به حق می توان نخستین دانشگاه اروپایی نامید، زیرا در آنجا مطالعات و تحقیقات محدود به فلسفه محض نبود، بلکه رشته های وسیعی از علوم دیگر مانند ریاضیات، نجوم و علوم طبیعی را نیز در بر می گرفت. جوانان از شهر های دور و نزدیک به آن جا می آمدند و علوم مختلف را فرا می گرفتند. یکی از همین جوانان، ارسطو بود که بعدها در زمره بزرگ ترین فلاسفه جهان قرار گرفت.

  افلاطون علاوه بر سرپرستی آکادمی و رهبری مطالعات، خود به تدریس نیز می پرداخت و شاگردانش از درس های او یادداشت بر می داشتند. بسیاری از آثاری که از او باقی مانده، حاصل این درسهاست.

  شهرت و اعتبار افلاطون به عنوان یک فیلسوف بزرگ و آگاه، سبب شد تا حاکم سیراکوز از او دعوت کند تا برای تربیت جانشینش به آن جا برود. این سفر به علت حوادثی که پیش آمد، برای افلاطون جز رنج و دشواری در پی نداشت و او به آتن بازگشت. وی بعدها سفر دیگری هم به سیراکوز داشت که آن هم بی نتیجه بود.

  او از سال 360 ق.م که پایان سفر سومش بود، تا آخر عمر به فعالیت های علمی و فلسفی خود ادامه داد و در سال 348 ق.م درگذشت.

  افلاطون پایه گذار و در واقع طلایه دار بسیاری از مباحث عمیق فلسفی است. یکی از متفکران قرن بیستم می گوید: تمام تاریخ فلسفه تا به امروز، چیزی جز حاشیه نویسی بر آثار افلاطون نیست. او در فلسفه که تا آن زمان حول حقیقت واقعی اشیاء می گشت افق های تازه ای گشود و برای اولین بار مباحث گسترده معرفت شناسی را مطرح کرد.

  او حکیمی الهی بود و حقیقت چیز ها را ورای ماده و محسوسات و جزئیات می جست و بر همین اساس بود که نظریه خاص خود موسوم به نظریه مثل را طرح نمود.

  تفکرات وی، مسیر فلسفه را تعیین کرد و شاگرد بزرگش ارسطو در بستر نظریات او بود که حرکت فلسفی اش را آغاز نمود.

  از افلاطون آثار بسیار بر جای مانده است که شامل همه موضوعات مهم فلسفه و علوم انسانی می شود؛ مانند فیزیک، سیاست، اخلاق، منطق، زیبایی شناسی و غیره... .

  آثار افلاطون همه در شمار بهترین آثار فلسفی تاریخ هستند. از آن ها می توان به رساله های: تیمائوس، تئتتوس، مهمانی، فیدون و پارمنیدس اشاره کرد. مهم ترین ومشهور ترین اثر او جمهوری نام دارد که جزو ده کتاب برتر تاریخ محسوب می شود.


|+| Posted by Aseman on 20 Aug 2007 at 0:52 AM | 
 
Tides of Life

  When the tides of life surrounds you and the water upsets your boat, don't waste your tears on what might have been, just lie on your back and float.


|+| Posted by Aseman on 10 Mar 2007 at 9:58 PM | 
 
Your Life

Your life's what you make it-

Your choices everyday;

The thoughts that you harbor;

And words that you say.

Determine the status

Of your life today.

 


|+| Posted by Aseman on 10 Mar 2007 at 9:56 PM | 
 
The Heights

  The heights, by great men, reached and kept were not attained by sudden flight but they, while their companions slept, were toiling upward in the night.

 

H. W. Longfellow 

 


|+| Posted by Aseman on 10 Mar 2007 at 9:53 PM | 
 
Infinity

  To see a world in a grain of sand and a heaven in a wildflower, hold infinity in the plain of your hand and eternity in an hour.

 

William Blake

 


|+| Posted by Aseman on 10 Mar 2007 at 9:52 PM | 
 
Thank you God

Thank you God

O God, thank you for this day of life,

For eyes to see the sky,

For ears to hear the birds,

For feet to walk amidst the trees,

For hands to pick the flowers from the earth,

For a sense of smell,

For breathe in the sweet perfumes of nature,

For a mind to think about,

And appreciate the magic of everyday miracles,

For a spirit to swell in joy

At your mighty presence

Everyday.

Martin Wright Edelman


|+| Posted by Aseman on 6 Mar 2007 at 11:15 PM | 
 
Funeral

I Felt a Funeral, In My Brain

 

 I felt a funeral, in my brain,
 and mourners to and fro
 Kept treading-treading-till it seemed
 That Sence was breaking through-

 And when they all were seated,
 A Service, like a drum-
 Kept beating-beating- till I thought
 My Mind was going numb-

 And then I heard them lift a Box
 And creak across my Soul
 With those same boots of Lead, again,
 Then Space-began to toll,

 As all the heavens were a Bell, 
 And Being, but an Ear,
 And I, and silence, some strange Race
 Wrecked, solitary, here-

 And then a Plank in Reason, broke,
 And I dropped down, and down-
 And hit a world, at every plunge,
 And Finished knowing-then-

 

 Emily Dickinson


|+| Posted by Aseman on 8 Feb 2007 at 0:24 AM | 
 
Dickinson

امیلی دیکنسن

Emily Dickinson

 

 

  شاعره درون گرا و گوشه گیر آمریکایی در دهکده ای در ایالت ماساچوست زاده شد و 56 سال بعد در همان خانه و همان دهکده درگذشت. به ندرت از خانه بیرون می رفت. از بیگانگان دوری می جست و حتی با خویشان هم بیشتر با یادداشت های رمزآمیز تماس می گرفت. هرگز ازدواج نکرد و حلقه معاشرانش بس محدود بود. در یکی از اشعارش می گوید:

روح معاشرانش را برمی گزیند

و آنگاه در فرو می بندد-

بر محفل روحانی اش دیگر

مزاحمت روا نیست.

  در طول عمرش فقط هفت قطعه شعرش چاپ شد، آن هم ناشناس. پرهیز و انزوای دیکنسن از او چهره ای اسرارآمیز ساخته است. در سروده های دیکنسن اشارات فراوانی به اساطیر کلاسیک، انجیل، و آثار شکسپیر دیده می شود. به مطالعه آثار کیتس، برونینگ، تنیسن، جرج الیوت، و خواهران برونته علاقه داشت اما ردی از سبک هیچ کدام از اینان در شعر او به چشم نمی خورد. ویژگی برجسته اشعار او بداعت و اصالت آن است.

  اشعارش به رغم سادگی فرمالستی، از حیث ژرفا، غنا، تنوع، ظرافت، و گیرایی کم نظیر است و عام و خاص را مجذوب می کند. درونمایه بسیاری از سروده های دیکنسن تردیدها و تناقضات انسانی است که در برهه ای از زمان گرفتار شده است.

  امروزه دیکنسن را به عنوان شاعری با ابعاد تراژیک و فلسفی می شناسند، شاعری که همواره با پرسش های پایدار ماهیت و معنای هشیاری آدمی را می کاوید و پیوسته برای پی بردن به ریشه ها، رابطه ها، و سرنوشت ها می کوشید.

  شایان توجه است که ساخت بسیاری از جملات دیکنسن از قواعد دستوری پیروی نمی کند. نقطه گذاری او نیز متفاوت است و عنایتی خاصی به علامت _ دارد که وقفه فکری یا زمانی را می نماید.    


|+| Posted by Aseman on 7 Feb 2007 at 11:27 PM | 
 
Stars

Stars , I Have Seen Them Fall

Stars , I have seen them fall,

    But when they drop and die    

No star is lost at all

    From all the star-sown sky.

The toil of all that be

    Helps not the primal fault;

It rains into the sea,

    And still the sea is salt.

 

 

A.E.Housman

 

 


|+| Posted by Aseman on 7 Feb 2007 at 11:24 PM | 
 
Housman

ا.ای. هاوسمن

A. E. Housman

 

  این منتقد و غزل سرای انگلیسی در رشته زبان وادبیات کلاسیک تحصیل کرد و سپس با انتشار مقالات تحقیقی در نشریات ادبی به عنوان یک منتقد برجسته ادبیات لاتین شهرت یافت و در دانشگاه کمبریج استاد لاتین شد.

  در سخنرانی اش با عنوان " نام و سرشت شعر" این نظریه را مطرح کرد که شعر قابل تشریح یا تحلیل نیست؛ بلکه باید از روی تاثیرات ظریف جسمانی اش بر خواننده مشخص شود.

  درونمایه غالب اشعارش جوانی است محکوم به فنا که زندگی تراژیک خود را در محیط روستایی انگلستان می سراید. طبیعت زیباست اما بی اعتنا. عشق و دوستی ناپایاست و به خیانت و مرگ می انجامد. لحن آثار او را کنایه و ایهامی خشک رقم میزند.

  غزل های فشرده و تکان دهنده هاوسمن از:

 

·         اشعار غنایی یونان و لاتین

·         منظومه های روایی

·          ترانه های هاینریش هانیه (شاعر آلمانی)

 

تاثیر گرفته است.

 

 


|+| Posted by Aseman on 6 Feb 2007 at 9:48 PM | 
 
An Idea

A Good Idea

Perhaps it would be a good idea someday, fantastic as it sounds, to muffle every telephone, quiet every motor, and stop all activity- just to give people a chance to ponder and reflect on what life is all about, why they are living, and what they really want

James Truslow Adams


|+| Posted by Aseman on 4 Feb 2007 at 2:36 AM | 
 
God

God's Refuge

God is our refuge and strength

A very present help in trouble

Therefore will not we fear

Though the earth be removed

And though the mountains be carried

Into the midst of the sea


|+| Posted by Aseman on 4 Feb 2007 at 0:42 AM |